تبليغاتX
شب تنهایی - آزمون ارشد آخر دنیا یا نقطه ی عطف؟؟؟!!!!

ارشد هم اومد و رفت...

من قبول نشدم. و این روزهای آخر فقط تو توهمم متوقع شده بودم!!!!

من نخونده بودم... چرا باید قبول میشدم؟؟؟ اگه من قبول میشدم پس تکلیف حق اونهایی که خونده بودن چی میشد؟!؟!

 

اما سر خورده ام.... بد به هم ریختم....بد......

با اینکه ۵ خرداد جشن فارغ التحصیلیم تو دانشگاهه .. با اینکه بعد از مدتها قراره با مریم و ستاره و مژگان و شایدم رزی دور هم جمع باشیم... با اینکه قراره هم اتاقیامو ببینم... اما اصلا دل و دماغ هیچی رو ندارم. وقتی میبینم مریم هم قبول نشده...

 

باز خوبه که مریم و ملیحه از دوستای همشهریم موفق بودن و مجاز شدن... مریم رتبه اش شد ۲۲۷!!!!

بهش افتخار میکنم. با اینکه هم باید دفترش رو اداره میکرد و به پرونده هاش میرسید و ... اما قبول شد...

ببین!!! خواستن توانستنه.. حالا تو بشین و از همه ی دنیا متوقع باش جز خودت!

حالا تو بشین و با همه ی کاراهای نکرده ات و تلاشهای نکرده ات باز هم از همه ی عالم و آدم متوقع باش....

خیلی دلم گرفته.....

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط مریم |