فائزه هاشمی بازداشت شد...فائزه هاشمي، دختر وي، همسر حسين مرعشي، دختر مرعشي و خواهر زن وي از جمله دستگير شدگان هستند.
اين 5 نفر روز گذشته در تجمعات غير قانوني خيابان آزادي در حال تحريك و تشويق اغتشاش گران بودند.
...............................................................................................................حدود ۱۵ روز از انتخابات ریاست جمهوری میگذرد و هنوز تهران غرق در
آشوب است...
نا امنی جای امنیت را در پایتخت گرفته است...
...............................................................................
دقایقی پیش خبرگزاری فارس خبری عجیب منتشر
کرد:
بازداشت بستگان هاشمي در آشوبهاي ديروز به منظور حفاظت از آنان بود...خبرگزاري فارس: يك مقام امنيتي بازداشت فائزه هاشمي و تني چند از بستگان هاشمي رفسنجاني را با هدف حفاظت آنان از ترور عناصر آشوبگر و گروهكها عنوان كرد.
اين مقام امنيتي در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، با اشاره به حضور گروههاي تروريستي از جمله منافقين در ميان عناصر آشوبطلب اعلام كرد: با توجه به رسانهاي شدن حضور نزديكان آقاي هاشمي در تجمعات هفته گذشته، بيم آن ميرفت كه عناصر منافقين با هدف متهم كردن نظام و دامن زدن و ايجاد شكاف و التهاب به آنها آسيب برسانند كه با هوشياري نيروهاي امنيتي اين توطئه خنثي شد.
وي افزود: روز گذشته برخي نزديكان هاشمي رفسنجاني از جمله دختر ايشان در تجمع غيرقانوني حوالي ميدان جمهوري حضور داشتند كه بر اساس گزارش نيروهاي امنيتي، نامبردگان را بلافاصله به نزديكترين مقر نظامي منتقل كرده و تا پايان آشوبها نگهداري كردند................................................................................
فرارو - نا آرامی های تهران در روز شنبه سیزده کشته بر جای گذارده است.
به گزارش سرویس بین الملل فرارو به نقل از اسوشیتدپرس ، سیمای جمهوری اسلامی ایران ضمن اعلام این خبر گفته است که این افراد در جریان حمله به یک مسجد در غرب تهران کشته شده اند.
به قرار اطلاع ، گروهی از معترضان در تعقیب لباس شخصی هایی که به روی آنها آتش گشوده بودند وارد مسجد لولاگر در حوالی میدان جمهوری شدند که این اقدام موجب تخریب مسجد شده است.
به گزارش سیمای جمهوری اسلامی ایران ، در ناآرامی های دیروز تهران به دو پمپ بنزین و یک پایگاه بسیج نیز حمله شده است.
به نقل از وبلاگ http://kiarash-021.blogfa.com/
یکی به من بگه چرا سایت کلوب دات کام فیلتر شده؟!
یکی به من بگه تو این مملکت کوفتی چه خبره؟
یکی به من بگه ما مترسک دست کی شدیم؟!
یکی به من بگه گناه ما چیه؟!
که فکر کردیم واقعا "میزان رای مردم است"؟!؟!؟
تاریخ داره تکرار میشه....
وقتی مردم با رای قاطع با علی بیعت کردن اما یکی دیگه میاد میشینه رو صندلی ای که واسش زیادی بزرگه...
مرگ بر دروغگو!
امروز فهمیدم به قول امینه ، بزرگ زن تاریخ ایران زمین ، که"بازی سیاست خیلی کثیفه... خیلی..."
باز هم برمیگردم به رویه ی قبلیم. بخاطر کشورم و به این خاطر که فکر میکردم واقعا" میزان رای مردم است" تو انتخابابت شرکت کردم. بخاطر میرحسین موسوی که آرمانهاش آرمانهای من بود. که پرچم امید به دست گرفته بود تا در این وانفسا و خفقان از عشق بگه..برمیگردم به اونجا که خودمو وارد بازی سیاست نکنم. هیچ جوری....
بخاطر اون هر کسی رو که دیدم راضی کردم به رای دادن که انتخاب اونی که میخوایم بهتر از رای ندادنه...
اما روسیاه همونها شدم!چرا که فقط بازیچه ی دست سیاستمدارها شدیم که : مردم برنده ی این انتخاباتند! اما مردم! بدونید که شما تنها بازنده ی این انتخاباتید.
من همین جا اعتراف میکنم که بهتر بود رای نمیدادم تا نگن حضور مردم پررنگ بوده و نگن که "مردم" اونو انتخاب کردن...
اما نه! شاید اگر باز هم پای رای بیاد بازم رای بدم. چون تنها راه امید رو همین میدونم . تو کشوری که من حتی تو خونه ام هم حق نداشتم بهش بگم دروغگو! حتی اجازه نداشتم پارچه ی سبز به دور مچم ببندم ، که من ولنگ و واری نمیخوام. من هم به اصول پایبندم . اما من دروغ نمیخوام. من صحنه سازی نمیخوام. من عوام فریبی نمیخوام. من صدقه " که همونشم ندیدم" نمیخوام...تو چنین کشوری تنها راه برای تکون خودن همینه!!!!
متاسفم که با اینکه چند روز که از بسته شدن اس ام اس ها و فیلتر شدن سایت ها میگذره اما مردم ایران هنوز نشستن تا باز هم بازی بخورن.. فقط میتونم بگم متاسفم که اینجا زندگی میکنم که مردم هیچ چیز به حساب نمیان....
برای همه ی اونهایی که مثل من خوش خیالن و حتی از این هم خوشخیال ترن و مثل کبک سرشون رو تو برف کردن و خودشون رو به نفهمی میزنن م ت ا س ف م .....
درسته که خودمون خواستیم رای بدیم. اما تصور اینکه بازی خورده باشیم آزارم میده. اینکه همه ی این برنامه ها و مناظره ها و حضورها بریا به پای صندوق آوردن ما بوده و به رخ کشیدن ما.
من سعی میکنم هیچگاه از دو طرف پشت بوم نیفتم پایین. من مخالف نظام نیستم. اما مخالف کار شکنی و ظلمم. هر جا که باشه. به نظر شما مردم بی دفاع وکه تو خونه ها و خوابگاه هاشون نشستن یا تو خیابون دارن نظرشون رو اعلام میکنم( آیا این جرمه؟) چه گناهی کردن که حکمش این باشه که اینطور به باد کتک گرفته بشن؟!؟! دوست ندارم بشینم بیرون گود و بگم لنگش کن. اما وقتی کاری از دستم بر نمیاد و نمیفهمم کی ظالمه دیوونه میشم. چیزی که میدونم اینه که مظلوم کیه: مردم بی پناه...
چیزی که بهم امید میده اینه که هیچ حرکت مردمی بیهوده نیست، تو تاریخ مدت ها تکرار شده که این حرکت های کوچیک هستن که تو دراز مدت نتیجه میدن. همیشه نتیجه ی مطلوب و نهایی انقلاب نیست، همین که دیدگاه ها تغییر کنه و کم کم مردم درست بیندیشند نتیجه ی خوبیه.
من به انقلاب فکر نمیکنم. انقلاب همیشه خرابی به دنبال داره. خرابی زیاد. کمترانقلابی بدون کشته و خرابی و نسل کشی دیدیم. انقلاب واقعی وقتیه که هوگو شروع میکنه به نمایشنامه نویسی های محرک، وقتی ولتر مستقیم انتقاد میکنه. انقلاب فرهنگی تو کشور ما متولد شده . نه حالا شاید مدتی پیش. اما جوونه هاشو داریم میبینیم. اینه که ارزشمنده.....
تا شقایق هست زندگی باید کرد....
آیا همه ی این سه نفر رو که صلاحیتشون رو یه عده ی دیگه که اونم بذار روش تعیین کردن همه با هم دستشون تو یه کاسه است و قصد براندازی و توهین و تخریب یک نفر رو دارن؟! یعنی همه دروغ میگن و همه دست به دست هم دادن که بگن یکی دروغ گوست؟! مردم ایران چی؟ آمار و ارقام چی؟ همه و همه اشتباست؟!
خدایا نکنه منم اشتباهم؟! نکنه دنیا اشتباست؟! خدایا خودت درستی؟ خودت که اشتباه نیستی؟؟؟؟!
نه ! تو که اشتباه نمیشی! پس همین یکی اشتباهه که همه رو به اشتباه انداخته.
خدایا به تو پناه میبرم از این همه دروغ و ریا و اشتباه....
ارشد هم اومد و رفت...
من قبول نشدم. و این روزهای آخر فقط تو توهمم متوقع شده بودم!!!!
من نخونده بودم... چرا باید قبول میشدم؟؟؟ اگه من قبول میشدم پس تکلیف حق اونهایی که خونده بودن چی میشد؟!؟!
اما سر خورده ام.... بد به هم ریختم....
بد......
با اینکه ۵ خرداد جشن فارغ التحصیلیم تو دانشگاهه .. با اینکه بعد از مدتها قراره با مریم و ستاره و مژگان و شایدم رزی دور هم جمع باشیم... با اینکه قراره هم اتاقیامو ببینم... اما اصلا دل و دماغ هیچی رو ندارم. وقتی میبینم مریم هم قبول نشده...
باز خوبه که مریم و ملیحه از دوستای همشهریم موفق بودن و مجاز شدن... مریم رتبه اش شد ۲۲۷!!!!
بهش افتخار میکنم. با اینکه هم باید دفترش رو اداره میکرد و به پرونده هاش میرسید و ... اما قبول شد...
ببین!!! خواستن توانستنه.. حالا تو بشین و از همه ی دنیا متوقع باش جز خودت!
حالا تو بشین و با همه ی کاراهای نکرده ات و تلاشهای نکرده ات باز هم از همه ی عالم و آدم متوقع باش....
خیلی دلم گرفته.....