تبليغاتX
شب تنهایی
سلام. دو پست قبلی رو به نسیم فراموشی میسپرم و سعی می کنم درست فکر کنم..

من عاشق مامان و بابام هستم. هر چی که باشن. خدایا کمکم کن که اشتباه نکنم.

این روزا خیلی زیر رگبار آزمایش خدا هستم. تنهاییم هم مشهود تر شده. چون دور و برم هم آدمای زیادی نیستن که حوصله مو داشته باشن.

دلم میخواد میتونستم برا خودم و با تکیه به خودم زندگی کنم. اما این روزا از همیشه بیشتر دستهام بسته است و نا توانم.. امیدوارم این روزای سخت زودتر تموم شه و من هم اونها رو سربلند طی کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط مریم |