تبليغاتX
شب تنهایی

سلام به همه ی دوستان عزیزی که از دیدن این پست تکراری کلافه شدن.

به خدا خودم هر بار میام به وبلاگ سر میزنم آرزو می کنم از عالم غیب یکی اومده باشه این پست رو عوض کرده باشه!!!!!!!

باور کنید حتی وقت ندارم سرمو بخارونم!! بس که درس تل انبار شده دارم.. بمیرم برا دل زینب!!

و اما الان هم که اومده بودم که یه کار بد بکنم گفتم حالا که پول ساعت کامل  رو ازم میگیره ، من هم تا 20 دقیقه دیگه بشینم و بدون باز کردن هیچ پنجره ی دیگه فقط چند خط برای خالی نبودن عریضه و محض نوشتن بنویسم. اگر چه من از این مدلی نوشتن بیزار و فراری ام . و به همین دلیل هم تا حالا ننوشتم. اما خب نه که دوستان نگرانم شده بودن!! گفتم بگم سالمم!!!

 

  و اما از اون کار بده بگم!! راستش استاد متنی رو که باید برای روز امتحان روش تفسیر بنویسیم( قابل توجه که هر دو به فرانسه است. به این سادگی ها هم نیست به خدا...) از قبل داده . و لذا امروز یکی از دوستام اومد در اتاق و این فکر پلید رو با من در میون گذاشت و من هم استقبال کردم.که بیایم نت و تو وب ببینیم چیزی پیدا میکنیم کنیم یا نه!!! حالا بعد میام و خودم رو کاملا توجیح می کنم پس زود قضاوت نکنین....همون درس تفسیره با همون استاد که معرف حضورتون باید باشه.... این ترم هشتیه به چه کارهایی آدمو وا میدارن تو رو خدا....

....

بگذریم. نمی دونین چقدر دلم می خواد که بیام و غم این روزهام براتون بگم. از روزهای آخر کلاسها و آخرین روزهایی که کنار دوستام هستم. از اتاقم که نمی تونم ازش دل بکنم... از روزهایی که میره و فقط خاطره اش میمونه... آه ... و البته از مصیبتی که برای ترم دیگه و فقط 6 واحد که از رو حماقت و به خیالِ باطل ِپیدا کردن کار،حذف کردم و باید بیام و اینکه بهم خوابگاه تعلق نمی گیره و هزار و یک مصیبت دیگه... این مسئولای محترم چقدر چوب لای چرخم که نذاشتن...

خیلی حرفها دارم که بزنم اما این ساعت شمار فرجه هاست که من رو باز میداره  و پیشرفتی که تو درسها نداشتم و باید هر چی تو طول ترم کار نکردم الان مثه ... کار کنم....

 

من رو ببخشید اگه نرسیدم یه بار دیگه متن رو مرور کنم.

من رو ببخشید اگه آپ کردین و با لطف و مهرتون خبرم کردین و من نرسیدم بیام و بخونمتون...

باز هم من رو ببخشید که اینقدر پرت و پلا گفتم...

می خوام اگه خدا بخواد بعد از امتحانها و بعد از اینکه رفتم خونه یه آپ توپ بکنم. اگه خدا بخواد...

 

همیشه به یادتونم و محتاج دعای خیرتون.

 

دعام کنین امتحانها به خیر بگذره...( 4 تا درس 4 واحدی .... ادبیات و تفسیر قرن 20، شعر و نقد ... و البته دو درس 2 واحدی که دست کمی ندارن از اونها.. ادبیات سیاه که احتمال 80% پاس نمیشم و پژوهش ادبی که برای درسش ترجمه بر داشتم که تا حالا فقط 30% متن رو ترجمه کردم...) خدا به دادم برسه...

 

تا دوباره...

 

پیروز باشید و عاشق...

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط مریم |