سلام دوستان..بد جوری حالم گرفته...خیلی دلم از این دنیا و آدماش گرفته..
کاش می شد تو این دنیا رو دیوار یکی یادگاری نوشتُ یکی که بدون چشم داشت حرفات رو بشنوه..دلم برا خونه، برا مامان و بابا تنگ شده...
از این روز مرگی هم خسته ام، تا میام یه تکون به خودم بده ، بد جوری میشوننم سر جام...
نمی دونم که چرا آدما این طوری شدن؟
اگه روزی یه دل سیر از دستشون اشک نریخته باشم روزم به شب نمی رسه...
دلم برا آدمای یه رو تنگ شده...
دی شیخ همی گشت با چراغ گرد شهر از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست...


شما خوبین؟
خوشحالم که حسابی سر گرمم و وقتی برای حتی فکر و خیال ندارم. اگر چه گاهی فکر کردن و تعمق لازمه...مثل این روزا...دیشب خیلی دلم خواست که همراه مژگان هم اتاقیم برم مراسم شبهای احیا ، تو مصلی الغدیر دانشگاه. اما کمر درد و ترس از اینکه درد بیشتری سراغم بیاد مانع شد.آخه نشستن زیاد و مداوم اصلا برام خوب نیست. مخصوصا که دیروز 2-3 ساعتی هم تو بازار گشته بودیم(برای خرید.البته دلیل اصلیم چیز دیکه ای بود.با خودم گفتم وقتی شب قدر شبیه که خدا قدر آدما رو مشخص می کنه، دلم می خواست جای رفتن و دعا خوندن که ممکن بود اصلا هیچ به چیزی که می خوام نرسم.یعنی توبه، یعنی التماس....گفتم عوضش بشینم ببینم تو یه سال گذشته چی کارا کردم.نشستم و قلم کاغذ بر داشتم.اما هر چی جلو تر رفتم.دیدم فایده نداره..همش گناهه.یکی دو تا نیست.پا شدم نمازمو بخونم.
از مژگان با نا امیدی از اینکه قبول کنه خواستم که نره و بمونه تا با هم دعای صد بند یا همون جوشن کبیر رو بخونیم. آخه خیلی بود و می دونستم تنها از پسش بر نمیام.قبول نکرد و رفت . من هم سرم رو سجده بود و آروم آروم اشک می ریختم.که کم کم به هق هق تبدیل شد.کاش تو اتاق تنها بودم و بدون کنجکاوی و یا حتی بدون احساس مسئولیت کسی که فکر می کرد باید آرومم کنه ، می تونستم تا جا دارم گریه کنم و آروم بشم.با مهربونی هم اتاقیم در حالی که اصلا دلم نمی خواست سر از مهر بر دارم ، بلند شدم و سعی کردم آروم تر بشم.کاری که اصلا دلم نمی خواست....:(
اما هر طور که بود دیشب مناجاتمو خوندم.نمی دونم اصلا به چیزی که می خواستم رسیدم یا نه، اما یه جچیز و خوب می دونم.می دونم شما هم قبولش دارین.آدما تا خودشون همت نکنن و نخوان هیچ چیزی عوض نمی شه...
حالا دلم می خواد اون پستی که حذف کردمو بذارم و بعد اینو تا خودم هم بفهمم که به خیلی چیزا رسیدم...
التماس دعا